شهروندی

یکی از نتایج مهمی که از این تحقیق حاصل شد و در تحقیقات انجام شده گذشته نیز ثابت شده بود این بود که زنان بیشتر از مردان از وظایف خود و مردان از حقوق خود بیشتر آگاهی دارند. این نتیجه ممکن است به این دلیل باشد که مردان بیشتر از زنان با سازمانهای مختلف ارتباط دارند و در واقع پیگیری بیشتر کارهای بیرون از منزل توسط مردان ممکن است باعث کاهش آگاهی زنان از حقوق خود باشد.در حالی که زنان از حقوق خود آگاهی کمتری دارند و این شاید نتایج مردسالاری باشد که در آن زنان کمترین حقوق اجتماعی،سیاسی و اقتصادی را داشتند و اکنون نیز هر چند با افزایش حقوق آنان، آگاهی کمتری در زمینه حقوق خود دارند.البته این ممکن است به دلیل عدم آموزش به زنان و دختران از سوی مراجع ذی ربط نیزباشد.

نتیجه ی دیگری که دراین تحقیق حاصل شد، این بود که ترکمن ها آگاهی کمتری از حقوق و وظایف شهروندی خود دارند.در واقع فرضیه «ارتباط معنی داری بین قومیت فرد و آگاهی از حقوق و وظایف شهروندی وجود دارد.»تأیید می شود.یعنی اقوامی که مشارکت کمتری در سطح جامعه دارند و کمتر نمود دارند، از حقوق و وظایف شهروندی خود نیز کمتر آگاهی پیدا می کنند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:38  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 17:28  توسط محمد  | 

 

در پیمایش ملی ارزشهای جوانان ایران که در سال ۱۳۸۳انجام شد بخشی نیز به عنوان حقوق و مشارکت شهروندی جوانان مورد توجه قرار گرفت .

در این پیمایش ،  نمونه مراکز استانها شامل ۳۰ مرکز بودند .

 ۸سئوال برای مشخص کردن حقوق و مشارکت جوانان مد نظر قرار گرفته بود که عبارتند از :

۱-در جامعه ما برای واگذاری مسئولیت به جوانان اعتماد می شود

۲- در جامعه ما به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی اهمیت داده می شود .

۳-وقنی که می بینیم بسیاری از مردم اعتنایی به قانون ندارند ، من هم به خود حق می دهم که مثل دیگران باشم .

۴-مسئولیت را فقط باید وقتی پذیرفت که پاداش مادی داشته باشد .

۵-درشرایط فعلی بهتر است که هیچ مسئولیتی را نپذیرم .

۶-درمجموع صلاح جوانان این است که از فعالیتهای سیاسی دوری کنند.

۷-مشارکت سیاسی جوانان در جریانات کشور تأثیر گذار است .

۸-به مسائل و مباحث سیاسی علاقه زیادی دارم .

جوابهای سئوالها به صورت طیف لیکرت ۵ گویه ایی کاملا مخالف ، مخالف ، بی نظر ، موافق و کاملا موافق مشخص شده بود .

با مقایسه میانگین جوابهای داده شده به این سئوالها در بین جوانان بجنورد و کل کشور مشخص می شود که جوانان بجنوردی نسبت به جوانان کل کشور حالت و نگرش محتاط تری داشته اند . به طور مثال در سئوال ۳جوابهای داده شده از سوی جوانان بجنوردی به این شکل بوده است .

کاملا مخالفم ۱۳.۳           مخالفم ۵۲.۵          بی نظر۱۰.۵           موافق۱۹.۸        کاملا موافقم ۴

در حالی که میانگین داده شده در سایر نقاط کشور به این صورت می باشد .

 کاملا مخالفم ۲۳           مخالفم ۴۲.۹           بی نظر۱۲.۶           موافق۱۴.۳       کاملا موافقم ۷.۱

همانطوریکه ملاحظه می شود جوانان بجنوردی نسبت به میانگین کشوری به گویه های کاملا مخالفم و کاملا موافقم کمتر جواب داده اند . بیشتر به مخالفم و موافقم جواب داده اند .

Ö نکته جالب این است که با مقایسه هر ۸سئوال بین جوانان بجنوردی و میانگین کشوری همواره همین روال برقرار بوده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 18:51  توسط محمد  | 

شاخصهاي شهروندي:

 

 شهروندي از دو شاخص اصلي تشکيل شده است:

۱-حقوق شهروندي:در سنت ليبرال ،شهروندي اساسا به مثابه مجموعه حقوق فردي تعريف مي شود.گفته ميشود که اين حقوق داراي چند کارکرد هستند.مهمترين کارکرد حقوق فردي اين است که برخورداري ازآنها استقلال فردي رابه همراه مي آورد.حقوق به افراد فضا مي دهند تا منافعشان را توسعه دهند و نيروهاي بالقوه شان را بدون دخالت افراد ديگر يا به طور کلي جامعه ،تحقق مي بخشند.

تفسير مارشال از توسعه تاريخي شهروندي نيزبرگسترش حقوق شهروندي به عنوان يکي از وجوه پيشرفت جامعه مدرن تاکيد داشت.او گسترش اين حقوق را دستاورد شهروندي جهانشمول و عام و حقوق برابر براي همه شهروندان ،صرف نظرازطبقه اجتماعي-اقتصادي مي دانست.او مخصوصا به توسعه همزمان حقوق شهروندي به عنوان يک نظام برابري ،با توسعه سرمايه داري به عنوان يک نظام نا برابري علاقه مند شده بود.

حقوق شهروندي خود داراي چند بعد مي باشند و هر يک از اين ابعاد نيزداراي مولفه هايي مي باشند.همانطوريکه گذشت مارشال سه نوع حقوق شهروندي را بيان مي کند ،حقوق مدني،سياسي واجتماعي .او مولفه هاي حقوق مدني را حق برخورداري ازآزادي بيان ،عقيده ،مذهب ،حق مالکيت شخصي ،حق انعقاد قراردادهاي معتبروحق برخورداري ازعدالت مي دانست .حقوق سياسي  مولفه هاي حق مشارکت سياسي ،حق برخورداري ازراي و عضويت درگروهها و احزاب سياسي را شامل مي شد. حقوق اجتماعي نيز عبارتند ازحق برخورداري ازرفاه و تامين اجتماعي ،آموزش ،امنيت ،تامين اشتغال و خدمات بهداشتي مي باشند.

۲- تکاليف شهروندي : مفهوم شهروندي حاوي يک تضاد است ،بدان معنا که اين مفهوم علاوه بر حقوق ،دربردارنده وظايف وتعهدات نيزاست.جذابيت شهروندي صرفا به خاطر منافعي نيست که به فرد مي رساند .شهروندي همواره يک ايده دوجانبه و بنابراين يک اجتماعي است.اين ايده نمي تواند صرفا مجموعه حقوقي باشد که فرد را از تعهد به ديگران رها کند.حقوق هميشه به چارچوبي براي پذيرششان و مکانيسم هاي براي تحققشان نياز دارند.چنين چارچوبي ،که شامل دادگاه ها ،مدارس ،بيمارستان ها و پارلمان ها مي شود،بدان نياز دارد که همه شهروندان وظيفه خود را درحفظ آن ايفا کنند.اين بدان معني ست که شهروندي علاوه بر حقوق بروظايف و تعهدات نيز دلالت دارد.

رويکرد ليبرالي به مقوله تعهد که معمولا فقط اطاعت ازقانون را ازما طلب مي کند چنان محدود است که تنها نيم نگاهي به تعهد دارد.تعهدات ما ملزم مي کنند که در قبال نهادهاي سياسي مان باقي بمانيم و به کساني که از نظام بيگانه شده اند کمک کنيم که احساس تعهد به آن را در خود پرورش دهند.در اين جا مفيد است که ميان انوع مختلف مسئوليت ها تمايز قايل شويم.مي توان وظايف را آن دسته از مسئوليت ها يي تلقي نمود که به وسيله قانون مقرر مي شوند وبراي عدم احترام فرد به آنها مجازاتهايي تعيين مي گردد.بر عکس،تعهدات رابايد داوطلبانه و تجلي همبستگي و پيوند ذهني فرد با ديگران دانست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10:48  توسط محمد  | 

جوانان ، شهروندي و ادغام اجتماعي ؛ محمد سعيد ذکائي.(قسمت دوم)

در توصيف مفهوم شهروند ايراني ، جوانان نمونه به اين موارد اشاره کردند :مجموعه اي بدون محاسبه شدن جوانان در آن ، تعميم آن به همه ايرانيان ، احساس تعلق به جامعه ، داشتن تربيت ايراني ، مسئوليت شناسي ، آراستگي به فضائل اخلاقي ، وابستگي عاطفي و مالي به جامعه ، آشنايي با تمدن و فرهنگ ايراني ، الزام به رعايت قوانين و محدوديت ها ، رابطه متقابل اعضاي جامعه ، ارتباط ميان وظائف و خواسته ها ، همنوايي اجتماعي ، ايفاي دو طرفه وظائف قانوني از سوي مردم و جامعه، تلاش و کار برای مصالح کشور ، محروميت از حقوق و وظائف ، وارداتي بودن مفهوم ومصرف آن براي بهره برداري تبليغاتي .

از ميان اين پاسخها آنچه بيشتر نمايان است نوعي تلقي عمودي از رابطه و موقعيت شهروندي است که بر اساس آن شهروندان بيش از آنکه در ساختن جامعه وتأثير گذاري بر آن خود را سهيم بدانند ، خود را تابع وپذيراي منفعل تحولات آن مي بينند وکم تر به نقش فعالانه ، رابطه اي ومشارکتي خود به عنوان « عاملين اجتماعي» باور دارند . از لحاظ آشنايي جوانان با حقوق و وظائف ، بيش از آنکه با حقوق اجتماعي وفرهنگي خود به عنوان شهروند آشنا باشند عموماً به وظائفي اشاره داشتند که با نقش شهروندي آنان همبسته است .

حفظ سنت ، درس خواندن وافزايش آگاهي ، احترام به خانواده ، احترام به مقررات و قانونمندي ، تلاش براي اصلاح جامعه ، عمل به قوانين ، مسئوليت شناسي ، مفيد بودن خدمت به جامعه ، مشارکت در جامعه وانتخاب ، ايجاد تغيير ، داشتن خواسته هاي معقول ، غير خواهي ، ملاحظات اجتماعي ، ماندن در ايران ، تلاش براي آبادي جامعه وهمسويي با اهداف ملي از اهم مضامين و معرف هايي بوده است که پاسخگويان به عنوان وظائف شهروندي به آن اشاره کرده اند . از سوي ديگر ، توقعات وانتظاراتي که جوانان به عنولن شهروند مطالبه کرده اند ، عموماً در سطح نيازهاي اوليه است که با امنيت اقتصادي ، اجتماعي و يا کسب امتيازهاي منزلتي براي آنان مرتبط بوده است .

علي رغم آنکه بيشتر جوانان نمونه به مشارکت اجتماعي و سياسي علاقه مند و نسبت به انجام فعاليتهاي داوطلبانه نيز اظهار تمايل کرده اند ، نيمي از آنها معتقد بودند که سهم آنها در تغيير محيط پيرامون خود به عنوان يک شهروند ناچيز است و فقط حدود 10 درصد سهم خود را در اين زمينه زياد مي ديدند . بسياري از جوانان اساساً از فرصت هاي انتخابي چنداني برخوردار نيستند ، نداشتن انتخاب در بازآفريني اجتماعي مدل رفتاري و اجتماعي اي که جوانان بدان علاقه مند هستند ، احساس درماندگي و حاشيه نشيني آنها را تقويت خواهد کرد . براي آن گروه از جواناني که به رسالت اجتماعي خود بيشتر متعهد مانده اند ، ساختن خود هدفي است که در اولويت قرار دارد .

جوانان نمونه به ندرت هويت جمعي خود را با مقولات انتزاعي ، فراگير و غير فردي چون سرزمين ، دين ، قوميت ، فرهنگ و مقولات مشابه تعريف کرده اند و اساساًبه تعلق به گروهاي محدود ، غير انتزاعي و عيني تري چون خانواده ، گروه دوستان و افراد نزديک و آشنا ابراز تمايل کرده اند . جوانان نمونه در معرفي خود عموماً به ويژگي هاي فردي ، شخصيتي ، تحصيلي و حرفه اي اشاره کرده اند.

آن گروه از پاسخگويان که سرمايه فرهنگي ( با معرف هايي چون تحصيلات بالاي خانوادگي ، تفاهم بيشتر خانوادگي ، اعتماد به نفس ، پشتکار و انگيزه پيشرفت ) و سرمايه اجتماعي ( شبکه گسترده تر روابط اجتماعي و هنجارهاي حمايت متقابل) بيشتري در اختيار داشتند ، در مقايسه با گروهي که کم تر از آن برخوردار بودند ، ميل به مشارکت سياسي بيشتري داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:27  توسط محمد  | 

 

جوانان ، شهروندي و ادغام اجتماعي ؛ محمد سعيد ذکائی(قسمت اول).

محقق در اين تحقيق به دنبال سنجش نگرش به ادغام اجتماعي و شهروندي مي باشد . روش شناسي اين پژوهش به کمک الگوههاي مشاهده شده در گرايش هاي ذهني و عملي مي باشد که پاسخگويان نسبت به ابعاد مختلف "ادغام اجتماعي " شامل ابعاد رفتاري ، گرايشي يا احساسي شهروندي ابراز کرده اند. بر اين اساس ، مفهوم سازي تجربي ادغام اجتماعي در تحقيق حاضر ، نه تنها با رفتارهاي صريح سروکار دارد، بلکه مي توان آنرا در طرز تفکر ، ارزيابي ، قضاوت و تصميماتي که افراد با آن درگير هستند ، نيز جستجو کرد . چنين رويکردي بر مبناي اين چارچوب مفهومي قرار دارد که شهروندي علاوه بر ابعاد حقوقي و توزيعي مترتب بر آن ( اينکه سهم جوانان از شهروندي چه اندازه است) ، جنبه ارتباطي نيز دارد. به بيان ديگر ، شهروندي به روابط و تصورهايي مربوط مي شود که شهروندان از يکديگر ( در سطح افقي) و از نهادهاي رسمي قدرت دارند . همچنين وجه حسي و گرايشي شهروندي ، بعد ديگر اين مفهوم را تشکيل مي دهد که سنجش و مفهوم سازي آن دشوار تر جلوه مي کنند .

 در چارچوب اين استراتژي روش شناختي ، از رويکرد " نظريه ميداني " استفاده شده است .شهر تهران به عنوان جامعه آماري انتخاب شده و نمونه هاي تحقيق به صورت انفرادي و گروهي از جوانان در محدوده سني 15 تا 26 سال انتخاب شده اند که در مجموع 56 مصاحبه با 108 پاسخگو صورت گرفت که 36 مصاحبه انفرادي و 4 مصاحبه گروهي با جوانان همسال که آشنايي و دوستي زيادي با هم داشتند ، 16 مصاحبه گروهي با جواناني که علي رغم اشتراک در سلائق و زمينه هاي درسي ، شناخت قبلي از يکديگر نداشتند . در نمونه گيري نظري تحقيق نيز از سبک زندگي و طبقه بندي عملياتي بدست آمده از آن استفاده شده است .

هدف از اين پژوهش روشن ساختن اين نکته است که جوانان چه تصوري از شهروندي و نقش هاي ملازم با آن دارند ، شهروند ايده ال را چگونه تعريف مي کنند و چه حقوق و وظايفي براي آن متصور هستند و تا چه اندازه خود را به عنوان " بازيگران اجتماعي و سياسي در جامعه " سهيم مي دانند .

بخشي از سئوالات تحقيق ، پيرامون مسئوليتها و انتظارهاي جوانان به عنوان " شهروندان " و نيز زمينه هايي است که موجب ارتباط و يا عدم ارتباط آنها با جامعه بزرگ تر مي گردد . طيف هاي مختلف جوانان نمونه ، مفهوم سازي متفاوتي از شهروندي و معرف هاي آن عرضه کردند . بعلاوه هر کدام از آنان عوامل مختلفي را مانع پذيرش احساس ، ارتباط و عمل شهروندي خويش مي دانستند . آگاهي و ميزان تحصيلات جوانان نيز از جمله متغييرهاي زمينه اي بود که با درک آنها از مفهوم شهروندي و وظايف  و انتظارهاي همبسته با آن رابطه معني داري نشان مي داد . همچنين متغيير تحصيل با علاقه و يا تمايل به مشارکت فعالانه دورکيم درعرصه هاي اجتماعي رابطه نشان داد .تصوير سازي از حقوق و  وظايف  شهروندي همچنين با جنسيت ارتباط داشت . براي مردان جوان وجه حقوقي شهروندي و براي دختران بعد ارتباطي و همبستگي شهروندي و تعهداتي که به عنوان يک  " عضو اجتماعي نسبت به جامعه " دارند ، از اهميت بيشتري برخوردار بود .

ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 20:0  توسط محمد  | 

شهروند ، نه رعيت :

مبارزه در راه کسب حقوق انساني در درجه نخست مبارزه در راه دموکراسي سياسي است . عضو جامعه تنها در نظام دموکراتيک حکم شهروند را دارد . در نظام هاي غير دموکراتيک عضو جامعه رعيت است نه شهروند . مبارزه در جهت به دست آوردن حقوق بايسته بشري ، مبارزه در جهت دموکراتيک کردن نظام سياسي جامعه و تبديل رعيت به شهروند است . بدون اين مبارزه و به ثمر رسيدن آن هيچ تضميني وجود ندارد که کمينه اي از حقوق انساني رعايت شود . اين مبارزه ، مبارزه سياسي صرف نيست . تا زماني که فرديت مدرن جايگاه فرهنگي والايي نيابد و جماعت گرايي کهن را کنار نزند ، زمينه کافي براي نگريستن به حقوق پايه اي انساني به عنوان حقوقي طبيعي ، حقوقي که پايمال کردن آنها نابهنجاري و بيماري است ، فراهم نمي شود . جنبه اي از ناپيگيري مبارزان فرهنگي کوشنده در راه کسب حقوق انساني و به ويژه حق آزادي بيان در کشورهاي چون ايران در اين بوده است که آن مبارزان اي بسا جانشيني تماميت خواه براي جماعت گرايي کهن يافته اند يا به ديد کهنه قبايي نو پوشانده اند و در مجموع به فرديت مدرن به ديده ترديد و گاه بيزاري نگريسته اند . و اين در حالي است که شيوه هاي مدرن آفرينش فرهنگي ( در قالب رمان ، شعر نو ، جستار و مقاله ، نمايش ، نقاشي مدرن ، موسيقي مدرن و ....) همزاد يا آفريده فرديت مدرن اند . بدون دفاع از فرديت و حريم شخصيت انساني دفاع پيگير و همه جانبه از حقوق بشر ميسر نيست . اين که هر فرد از فرديت خود چه مي سازد ، مسئله خود اوست . هيچ انتقادي به پندار و کردار او نبايد تا جايي پيش رود که به حريم شخصيت او تجاوز کند و حق فرد را در برخورداري از آزادي ، حتي آزادي براي خطا انديشي اي مسلم ، محدود سازد.

خواست برقراري حقوق بشر در همه جا يکسان نيست . در کانون اين ايده کلي همواره بايد درخواستهاي مشخصي بنشينند و در اين درخواستها ست که آميختگي ايده با حقوق شهروندي جلوه بارزي مي يابد . به باور من در بسياري از کشورها خواسته هاي مقدم گرد دو مسئله کانوني طرح شدني است : مسئله زندان و مسئله زن . گرد خواسته هاي منع شکنجه و منع بازداشت به دليل دگر انديشي و مجموعه آنچه بايستي برخورداري زن از ارج اجتماعي مساوي با مرد را متحقق مي کند مي توان جبهه مبارزه براي دستيابي به حقوق بشر را تشکيل داد.

توجه به گره خوردگي حقوق بشر و حقوق شهروندي راه مشخصي را در برابر مبارزه حق طلب مي گشايد . اين راه مسير گذار از موقعيت اسير تبار رعيت به شأن انساني شهروند است . خالد محمد خالد ، انديشمند مصري  در سال 1960 کتابي در راستاي چنين فکري نوشته و عنوان آن را اين شعار قرار داده بود :« مواطنون لا رعايا » ، يعني رعيت نمانيم و نباشيم و شأن شهروند را بيابيم . اين شعار همچنان روز آمد است و مبارزه اي که راهنماي آن خواست تبديل از رعيت به شهروند باشد ، تنها راهي است که دستيابي جامعه هايي چون جامعه ما را به حقوق بايسته انساني ممکن مي کند .

برگرفته از کتاب خشونت ، حقوق بشر ، جامعه مدنی نوشته محمد رضا نيکفر

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 7:54  توسط محمد  | 

هابرماس و شهروندی:

به نظر هابرماس شهروندي را صرفاً مي توان در چارچوب دستاوردهاي تاريخي که ناشي از پديد آمدن نظام سرمايه داري مدرن است درک کرد . به نظر وي شهروندي ناشي  از تمايز ميان حوزه اقتصادي و حوزه سياسي در سرمايه داري است . اين تمايز ، حوزه نوپديدي را براي تحقق آزاديهاي فردي وظايف حقوق سياسي شکل داده است که در نزد هابرماس حوزه عمومي ناميده مي شود . اين حوزه حائل ميان دولت وحوزه خصوصي زندگي افراد است ودر آن تصميم گيريهاي جمعي از طريق مشارکت فعالانه شهروندان در شرايطي آزاد وبرابر صورت مي گيرد.

حوزه عمومي نيازمند انجمن هاي داوطلبانه و مستقل شهروندان و دستگاهي نهادينه است که اجازه انتشار بدون محدوديت اطلاعات و انديشه ها را بدهد . بنابراين ، انواع گوناگون سازمانها – از انجمن هاي اولياء ومربيان و باشگاه هاي محلي گرفته تا اتحاديه هاي کارگري ، سازمان هاي حقوق بشر ، سازمان هاي محيط زيست و غيره – جزء جدايي ناپذير آگاهي درباره مسائل اساسي روز به شهروندان و فراهم ساختن وسايل بيان و انواع گوناگون ديدگاه ها و نگرش ها درباره مسائل و موضوعات بحث و اختلاف همين گونه اند.

هابرماس بیان می کند که شهروندي فعال و و اقعي ، با مشارکت همه اعضاي جامعه در نهاد هاي حکومتي ، امکان پذير مي شود . طبق اصول دموکراسي ، تعداد زيادي از افراد يک جامعه نمي توانند زندگي و کار کنند ، اما از فرصت اتخاذ تصميمات در مورد آينده خود و جامعه شان برخوردار نباشند .  عضويت در يک جامعه سياسي افزون بر حقوق ، دربردارنده مسئوليتها و وظايف نيز هست . بدينسان حقوق نيازمند تعهدات متقابل است ، اساساً به دليل اينکه شهروندي دربردانده مسئوليتها وظايف ومشارکت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 21:12  توسط محمد  | 

مدرس علوم انساني، پاييز 1383; 8(3 (پياپي34)):1-15

 مروري بر تفاوت تابعيت، شهروندي و ديگر واژگان مشابه در حقوق ايران، بريتانيا، آمريكا و فرانسه

 سروي مقدم، مصطفي

 

 در تنظيم معاهدات و كنوانسيونهاي دو يا چند جانبه كه به نحوي با اصطلاحات تبعه، شهروند، رعيت، سكنه و غيره ارتباط پيدا مي‌كنند، شناخت كامل مصاديق اين اصطلاحات حائز كمال اهميت است، زيرا در حقوق بعضي از كشورها، اصطلاحات گوناگوني با مفهوم شبيه "تابعيت" كاربرد دارد كه فرق آنها از نظر شمول و كميت مصاديق بسيار زياد است.
هدف اصلي اين مقاله مطالعه واژگان مشابه "تبعه و تابعيت" در سيستمهاي حقوقي ايران، بريتانيا، آمريكا و فرانسه و در حد امكان، نشان‌دادن مشابهتها و تفاوتهاي موجود بين آنها است.

خلاصه نتايج حاصل از اين بررسي اين است كه در حقوق ايران، اصطلاحاتي مشابه "تبعه و تابعيت" كاربرد دارند كه صرفاً با همان مفهوم تابعيت، كليه اتباع ايران را به طور مساوي شامل مي‌شوند، در حالي كه در حقوق بريتانيا طبق قانون تابعيت 1981، اتباع و شهروندان در داخل و خارج آن كشور به سه طبقه تقسيم‌بندي شده‌اند. در حقوق ايالات متحده اتباع و شهروندان به دو طبقه "شهروندان ايالات متحده" و "اتباع ايالات متحده" طبقه‌بندي شده‌اند كه مشمولين طبقه اخير نسبت به طبقه اول از حيث كميت و نيز حقوق اجتماعي به هيچ وجه قابل مقايسه نيستند و بالاخره، در حقوق فرانسه چهار اصطلاح مشابه ولي با مصاديق و حقوق اجتماعي متفاوت وجود دارد.

 

كليد واژه: تبعه، شهروند، رعيت، معاهدات و كنوانسيونهاي دو و چند جانبه.

منبع:پایگاه اطلاعات علمی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 19:1  توسط محمد  | 

خلاصه مقاله :

Turner , Bryan S , (1990)T “Outline of Theory of Citizenship ”Sociology 24 (2)(May): 189-217

ترنر ابتدا برچارچوب مفهومي شهروندي مارشال انتقاد مي گيرد و سپس تصور کلي خودش را هم در پاسخ به انتقادهاي عمومي از چارچوب مارشال و هم در شناخت تغييرات از يک جنبه ملي به جهاني ابراز مي کند.

مارشال بحث مي کند که سه نوع اساسي شهروندي –مدني ، سياسي و احتماعي وجود دارد . او سپس بيان مي کند که بريتانيا در قرن۱۸ به توسعه حقوق مدني افراد توجه کرده ، در قرن ۱۹به توسعه حقوق سياسي براي افزايش دسترسي کارگران به فرايند پارلماني ، و سرانجام در قرن ۲۰به توسعه حقوق اجتماعي که اساس مطالبات براي رفاه و حقوق مي باشد توجه کرده است . مارشال همچنين استدلال مي کند که تناقضي بين برابري سياسي صوري و برابري اقتصادي – اجتماعي وجود دارد ، که در جامعه سرمايه داري و هستي مالکيت خصوصي ريشه دارد .

ترنر انتقادهاي فراوان از مفهوم شهروندي مارشال را خلاصه مي کند ، اما سرانجام انتقادهاي قوي خود را براي تحليلش بيان مي کند  که مارشال در مفهوم شهروندي در بين تجربه بريتانيا توجه کرده است . تصور مارشال از سرمايه داري برطبق مناسبات را به سختي در تصورامروزه ازسرمايه داري جهاني يا " سرمايه داري نابسامان "مي توان توضيح داد، چونکه دولت کمتر کنترل مي کند . يک تحليل بسيار دقيق ازتوسعه شهروندي بر طبق انواع مختلف ملتها مي تواند به شناخت شکلهاي مختلفي از شهروندي موجود سوق داده شود .

ترنر تحليلش را با نظريه اي براي جهاني شدن و تغيير مفاهيم شهروندي به پايان مي برد . او استقلال  هر چه بيشتر ناحيه اي و محلي گرايي و هم حرکت به سوي تصور جهاني از مسئوليت سياسي را ذکر مي کند . ما بايد يک چارچوب مفهومي جديد صحيح را توسعه دهيم که برايده هاي جديد از شهروندي در کل جهان دلالت داشته باشد . مفهوم شهروندي مي تواند دوباره مورد بررسي قرار گيرد مانند آنچه که در کشورهاي پيچيده قوميتي و در کشورهاي توسعه يافته ظاهر شده است .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 10:16  توسط محمد  | 

تحليلي جامعه شناختي از وضعيت شهروندي در استان لرستان؛ مليحه شياني:

در اين پژوهش محقق شهروندي را داراي دو اصل مهم مي‌داند، يكي موقعيتي كه افراد بر حسب حقوق و مسئوليت‌هايشان كسب مي‌كنند و ديگري شرايطي كه جامعه‌ براي كسب يا اعطاي اين موقعيت پديد مي‌آورد.شهروندي پيوندهاي ميان افراد و جامعه را در قالب حقوق، تعهدات و مسئوليت‌ها منعكس مي‌سازد و چارچوبي براي تعامل افراد، گروه‌ها و نهادها ارائه مي‌كند.پژوهش براساس مدل تركيبي ساخت يافته است و نشان مي‌دهد شهروندي مي‌تواند از رويكردهاي فرد گرايانه و جمع‌گرايانه مورد بررسي قرار گيرد.نگرش‌هاي ليبرال بر حقوق فردي تمركز يافته و تفسيرهاي جمهوري خواهان بر تعهدات و وظايف تأكيد دارند و نظرية تركيبي، وابستگي متقابل ميان حقوق و وظايف را در نظر مي‌گيرد.

محقق در اين تحقيق ۵ فرضيه را  بررسي می كند:

 ۱ـ ميزان آگاهي از شهروندي تابع ويژگي‌هاي افراد در جامعه است.

 ۲ـ ميزان آگاهي از شهروندي تابع حضور افراد در عرصه‌هاي عمومي جامعه است.

 ۳ـ ميزان آگاهي از شهروندي تابع نگرش‌هاي افراد در جامعه است.

 ۴ـ ميزان آگاهي از شهروندي تابع منابع و امكانات جامعه است.

 ۵ـ ميزان آگاهي از شهروندي تابع فرصت‌ها و بسترهاي اجتماعي در جامعه است.

در ادامه محقق ميزان آگاهي از حقوق شهروندي را۵۹ درصد در حد متوسط و ميزان آگاهي از وظايف شهروندي را۶۴درصد برآورد كرده است.براساس يافته‌هاي تحقيق، جنس، سن، همبستگي ميان اقوام و اعضاي جامعه، وجود منابع و دسترسي به امكانات، افزايش سطح تحصيلات و پيشگيري اخبار و مسائل مربوط به كشور در آگاهي از حقوق و وظايف شهروندي موثر مي‌باشند. در ميان نگرشها نيز، نگرش مثبت به مشاركت در امور مختلف جامعه‌داراي رابطه مستقيم و معنادار با متغير وابسته مي‌باشد.همچنين افرادي كه در ابعاد مختلف به هنجارهاي عام اعتقاد داشته، از ميزان آگاهي بيشتري نسبت به حقوق و وظايف شهروندي برخوردار بوده‌اند. در بعد كلان نيز منابع و امكانات شهري و فرصت‌ها و بسترهاي اجتماعي بر متغير وابسته موثر بوده‌اند.محقق در ادامه به اين نتيجه مي‌رسد كه از يك سو شهروندي تابع آگاهي و شناخت در امور مختلف، تجارب ومهارت‌ها، وضعيت رفاهي، خصيصه‌هاي فردي و حضور در عرصه‌هاي عمومي و از سوي ديگر نيازمند منابع و فرصت‌ها و بسترهاي اجتماعي مناسب است.از اين رو براساس تحقيق، عناصر مهم شهروندي، تامين نيازها و خواسته‌ها، آگاهي و آموزش، فعاليت‌هاي داوطلبانه و مشاركت اجتماعي و سياسي است.

 

شياني،مليحه،(۱۳۸۱)«تحليلي جامعه شناختي از وضعيت شهروندي در لرستان» ، مجله انجمن جامعه شناسي ايران، شماره۳، ۶۰-۸۰

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:16  توسط محمد  | 

 

 

 
              

                   
          نويسنده: مهدی براتعلی پور
 

 

 رسته: علوم اجتماعی > جامعه شناسی

 
      ناشر: موسسه مطالعات ملی
 
               قيمت ريالی: 30000
 
 
 
                                       
 
 
                                    
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 17:10  توسط محمد  | 

 

 

جامعه مدنی در ایران

با طرح پرسش­هایی می­توان پی برد که آیا جامعه ایران مدنی است؟ و فرآیندی که دراثرآن شهروندی محقق می­شود وانسان شهروند به وجود می­آید، طی شده است؟ آیا در جامعه­ای که قانون اساسی آن برگفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک تاکید دارد و طبقه روحانی را نسبت به دیگر نیروهای اجتماعی برترمی­شمارد و بقای جامعه را در گروی اطاعت مطلق توده­ها از رهبر می­داند انتظار جامعه مدنی رواست؟ واقعیت آن است که جامعه ایرانی در دوره اخیر سرشار از جنبش­های اصلاح گرایانه و انقلابی بوده که درتمامی آن­ها تلاش شده توزیع قدرت سیاسی به نفع جامعه مدنی تغییر یابد. نخستین تغییرات در جامعه مدنی در حوزه سیاسی با اصناف و اتحادیه­های پیش از انقلاب مشروطه پدید آمد و سپس در سال­های پس از انقلاب مشروطه تا به قدرت رسیدن رضاشاه کج دار و مریض فعالیت می­کردند در 37سال سلطنت محمد رضا شاه اصناف و اتحادیه­های کارگری، تشکل­های دانشجویی و احزاب سیاسی هر چند دربرخی حرکات سیاسی مشارکت داشتند و گرچه حتی یک بار به خصوص دستگاه حکومتی اقتدارگرایانه را به چالش کشیدنداما درعصر مشروطیت و جمهوری اسلامی موانع متعددی سرراه آن­ها به سوی جامعه مدنی وجود داشت. محافظه کار بودن اصناف بازاری،متاثر بودن اتحادیه­های کارگری از افکار و اندیشه­های چپ و وجود فرهنگ ناسالم سیاسی ازجمله عوامل تاثیرگذار محدود این تشکلات بر روند قانون مند شدن ایران است. در جمهوری اسلامی تاسیس فعالیت احزاب فقط درون حاکمیت امکان پذیر است. خانه کارگر که در ظاهر سعی می­کند نقش سندیکای کارگری را بازی کند به دولت وابسته است و جنبش دانشجویی نیز که به رغم پویش و چالش گری استثنایی که دارد همواره پس از انقلاب جذب انقلاب یا شدیدا متاثر از آن بوده است. خلاصه آن که مراد از جامعه مدنی همان طور که گفته شد تشکلات، گروه­ها، طبقات واصنافی هستند که به صورت مستقل از قدرت حاکم و حد وسط مردم و قدرت قرار دارد بااین تعریف جامعه مدنی در جامعه معاصر ایران در مواقع کوتاهی که قدرت مرکزی کاهش یافته به صورت نیم بندی تحقق یافته است اما عمر دولت آن بسیار کوتاه بوده است. در کوتاهی حیات دولت ناقص جامعه مدنی و عدم نهادینه گی آن مولفه­ها و متغیرهای زیادی از جمله موارد پوپولیستی جامعه، ایدئولوژیک و تحصیل دار بودن دولت، ساخت اقتدارگرایی سیاسی نقش داشته است اما به نظر نویسنده ازهمه عوامل بالا فرهنگ جامعه وعناصر تشکیل دهنده آن جایگاه برجسته­ای دارد. این فرهنگ و انسان از جامعه بریده برخاسته از آن برای جامعه مدنی که نیاز به انسان اجتماعی دارد سازگار نیست و تا زمانی که این شرایط حاکم برجامعه باشد تحقق و نهادینگی جامعه مدنی نیز سرابی بیش نیست. از جمله این عناصر از آمریت قانون گریزی،ترس از قدرت و دولت، انقیاد طلبی، تقلید و خرد ناورزی، ذهنیت توطئه گر، عدم اعتماد به نفس را درکنار عناصر بسیاردیگر مطرح ساخت.  

 

نويسنده: علی رضا ازغندی

منبع:دانش سیاسی اسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:47  توسط محمد  | 

 

هويت سياسي و مشاركت شهروندان

نويسنده: محمدحسين الهي منش

منبع: روزنامه همشهري 27/11/1382



اشاره: مفهوم مشاركت يا مشاركت سياسي زماني به موضوعي جدي بدل شد كه مفهوم ارتباط ميان دولت و جامعه، مسئله روز آدميان شد. تمام داستان عصر روشنگري براي تأكيد بر اين ارتباط است. اين دوران، دوران برآمدن معنايي جديد از دولت (دولت مدرن) و نيز معناي جديدي از فرد (فرد خودآگاه يا انديويدوآل) بود. معنا و اصطلاح مشاركت، گوياي اهميت نحوه روابط بين اين دو پديدار سياسي جديد است. به اين ترتيب روشن است كه مشاركت سياسي [جدا از دوران نسبتا كوتاه دموكراسي آتني ] نيز اصطلاحي جديد و متعلق به دوران جديد يا مدرن سياست است. از آنجا كه در آستانه انتخاباتي مهم و سرنوشت ساز قرارداريم، مطالعه متن حاضر مي تواند بيان واضح و آشكاري از امر مشاركت سياسي به ويژه در امر انتخابات تلقي شود.

 

كالبدشكافي مشاركت و هويت

مشاركت سياسي نوعي فعاليت اداري و داوطلبانه است كه از طريق آن اعضاي يك جامعه در امور سياسي- اجتماعي خود شركت مي كنند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در شكل دادن به حيات سياسي- اجتماعي خويش سهيم مي شوند. در قرآن كريم آمده  است: ان الله لايغيروا مابقوم حتي يغير و اما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنان خود به تحول بخشيدن به زندگي سياسي- اجتماعي همت گمارند.

همانطور كه مي دانيم طي قرون هفدهم و هجدهم متفكراني همچون جان لاك و ژان ژاك روسو و... از حكومت دموكراسي دفاع كردند و سپس ايمانوئل كانت با اشاره به ضرورت شناخت انواع عقل نظري و عقل عملي و لزوم تبيين خود مختاري انسان موجب بالندگي عصر مدرنيته شد. وي درصدد بود تا دموكراسي را از طريق نهادهاي دموكراتيك بسط دهد. در عصر حاضر، هابرماس متفكر معاصر آلماني و از بازماندگان مكتب فرانكفورت در تلاش است كه دموكراسي و مشاركت سياسي شهروندان را از طريق مشاركت گفتماني تقويت نمايد. به نظر او، گرچه عقلانيت ارتباطي مي تواند براي حكومت هاي دموكراتيك بهترين مفر از مناقشه هاي بنيادين جامعه باشد، خاطر نشان مي سازد كه هم تفويض قدرت به شيوه قانوني و هم ضمانت اجرايي قانون بواسطه قدرت بايد هر دو به طور مؤثر حضور داشته باشند.

در غير اين صورت جامعه مدني به طور مطلوب شكل نگرفته و يا در صورت تحقق، مسلماً با موانع ساختاري و كاركردي مواجه خواهد شد.

دكتر كاظم علمداري جامعه مدني را «سازماندهي صنفي مردم براي دفاع از حقوق مدني در مقابل تجاوزات ديگران و دولت» مي داند.

در ارتباط ميان مشاركت سياسي و جامعه مدني مي توان جامعه مدني را عرصه مشاركت فعالانه، قانوني و داوطلبانه افراد در امر سياست جهت انتخاب نمايندگان و تأثير نهادن بر روند اخذ تصميمات سياسي دانست. مشاركت سياسي نيز از آنجا كه تنها مفهوم واقعي خويش را در جامعه مدني جستجو مي كند، هرگز «يكسويه» نبوده فلذا امكان مشاركت فعال افراد و گروههاي مختلف اجتماعي را فراهم مي آورد.

«ماري  لوين»، هنگام مطالعه انتخابات شهرداري ها در ايالت بوستون آمريكا جهت تبيين انفعال و بي علاقگي سياسي مردم و نيز تشريح صور آسيب شناختي مشاركت كه وي آنها را در انتخابات مزبور مشاهده و مطالعه كرده و سپس به كل جامعه آمريكا تسري داده است- از مفهوم بيگانگي سياسي استفاده مي كند. اقسام بيگانگي كه لوين در نظر مي گيرد عبارت است از:

۱- احساس بي قدرتي سياسي

۲- بي معنايي سياسي

۳- بيگانگي نسبت به فعاليت هاي سياسي

۴- بي هنجاري سياسي

«احساس بي قدرتي سياسي»، اعتقاد فرد به اين است كه وي احساس مي كند عمل او هيچ تأثيري بر تعيين سير وقايع سياسي ندارد. در اين حالت، فرد به اين باور رسيده است كه جامعه به وسيله گروه كوچكي از افراد واجد ثروت و قدرت اداره مي شود كه اين گروه نخبگان در نظر دارند به هر ترتيب ممكن قدرت خود را حفظ كنند. فردي كه چنين احساسي دارد، در مواردي كل فرآيند سياسي را نوعي توطئه مخفيانه مي داند كه هدف از آن فقط بهره برداري از مردم و بازي كردن با سرنوشت آنهاست.

صورت ديگري از احساس بيگانگي «بي معنايي سياسي» بوده كه معمولاً به دو طريق حاصل مي شود: الف- فرد هيچ نوع تفاوت واقعي بين كانديداها حس نكند ب- فرد احساس منفي نسبت به اتخاذ تصميم عقلايي (منطبق با فرهنگ سياسي مشاركتي ماكس وبر) داشته باشد.

حالت «بيگانگي سياسي» هنگامي رخ مي دهد كه فرد از كنش سياسي خود رضايت ندارد و نسبت به عمل سياسي خويش احساس خوشايندي نمي كند كه البته دو نتيجه از آن حاصل مي شود.

۱- فعاليت هاي سياسي افراد در جهت تحقق اهداف شخصي و سودجويانه قرار مي گيرد.

۲- افراد ترجيح مي دهند كه فعاليت هاي اجتماعي نظير مؤسسات خيريه، باشگاههاي ورزشي و... را جايگزين فعاليت هاي سياسي نمايند.

وضعيت «بي هنجاري سياسي» نيز هنگامي حادث مي شود كه اخلاق سياسي ارزشي، كاركرد خود را از دست مي دهد و بدين ترتيب نوعي اخلاق سياسي ماكياوليستي جايگزين آن مي شود.

براساس تحقيقات لوين، افزايش سن مي تواند موجب تقويت بيگانگي سياسي گردد و البته بيگانگي سياسي يك مفهوم رواني- اجتماعي است كه نمي توان بدون توجه به شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي خاص جوامع گوناگون، آن را براي توضيح و تبيين رفتار سياسي افراد مورد استفاده قرارداد. در سال هاي بعد تحقيقات گسترده و عميقي پيرامون معني دار نمودن همبستگي ميان متغيرهاي بيگانگي و مشاركت سياسي- اجتماعي صورت گرفته كه در حوصله اين مقال نمي گنجد.

بدين ترتيب بيگانگي سياسي ناشي از بي هويتي شهروندان است. هويت وجه تمايز بين «من و ما» با «غير و ديگري» است. اين هويت احساسي است كه تعلق فرد به يك كشور، جامعه يا نهاد و مجموعه خاص را نشان مي دهد. برخي معتقدند: تاريخ مشترك، منافع مشترك و سرنوشت سياسي مشترك از جمله وجوه اين هويت را تشكيل مي  دهد. صرف نظر از خود آگاهي شهروندان به اين مقوله، اين هويت موجب تمايز و شناسايي آنان از غير نيز مي شود. بنابراين هويت موجب پيوستگي و همراهي و چسبندگي اعضاي يك جامعه نسبت به يكديگر مي شود.

در دوران معاصر، معماي هويت بيش از هر عصري آدمي را به خود مشغول داشته است.

انسان عصر جديد، نه تنها در هيئت يك سوژه (فاعل شناسا) بلكه در هيئت يك ابژه، (موضوع شناسا) تولدي ديگر يافته است و بدين سان، انسان مدرن با كوله باري از دانش و قدرت گام در راه شناخت «چيستي» و «كيستي» خود نهاده است.

از ديدگاه روانكاوانه، هر كسي در زندگي خود تجربياتي مي اندوزد و بر هسته اصلي شخصيت خود، لايه هاي جديدي مي افزايد، چنانكه افزايش و تثبيت اين لايه ها سبب شكل گيري هويت آدمي مي شود. «اريك اريكسون» از جمله روانشناسان بزرگي است كه به مقوله احساس هويت توجه زيادي كرده است. به عقيده وي انسان در هر يك از مراحل رشد با يك بحران رواني- اجتماعي روبه رو است. چگونگي حل اين بحران ها، اساس نظريه  اريكسون را تشكيل مي دهد. در صورتي كه فرد توانايي حل اين بحران ها را داشته باشد، امكان رويارويي با مسائل بزرگتر رواني را نيز مي يابد و مي تواند سلامت رواني خود را نيز تأمين كند. در غير اين صورت، سلامت رواني وي دچار مخاطره مي شود. منظور از بحران، نقطه عطف مراحل زندگي يا دوره اي مهم از زندگي انسان است كه در عين سختي و دشواري، امكان غلبه بر اين سختي نيز وجود دارد.

گذشته از سطح فردي، هويت در سطح بالاتر و عام تر به مفهوم هويت جمعي Collective Identity)نيز قابل رؤيت است و منظور از آن عبارت است از حوزه اي از حيات اجتماعي كه فرد خود را با ضمير «ما» متعلق و منتسب بدان مي داند و نسبت به آن احساس تعهد و تكليف مي كند.

از نظر دوركيم، تكوين بعد اجتماعي هويت ملي در عصر مدرن، به ايجاد فضاي تقسيم كار اجتماعي و طولاني تر كردن زنجيره هاي همبستگي و همدلي بستگي دارد كه با همبستگي ارگانيكي تحقق مي يابد. يكي از شاخص ها ي ضعف يا عدم وجود بعد اجتماعي هويت ملي «بيگانگي اجتماعي» است. بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر، ديويد ريزمن، اريك اريكسون، فريد نبرگ و گودمي، بيگانگي را معادل «بحران هويت» تلقي نمود. برخي ديگر نيز احساس بي هويتي را به عنوان يك مؤلفه از بيگانگي به حساب مي آورند.

بحران هويت به معناي تغيير و در معرض تهديد دائمي قرار گرفتن گريز ناپذير است؛ از اين جهت تلاش هايي براي باز تفسير و بازسازي مستمر مؤلفه ها و اجزاي هويت صورت گرفته، حال آن كه بايد اذعان كرد در حفظ هويت ها كاري از ما ساخته نيست حتي اقدام سياسي نيز در اين زمينه جوابگو نخواهد بود. معهذا، تغيير هويت و بحران هويت اجتناب ناپذير است. مطلوب اين است كه در عرصه سياست، بحث از بحران هويت را كنار بگذاريم. مي توان آن را به عنوان يك بحث فرهنگي مطرح نمود ولي نبايد آن را سياسي كرد. از راه حل هاي سياسي نيز نمي توان جهت رفع بحران هويت استفاده نمود چرا كه منجربه تشديد آن مي شود و نتيجتاً تبعات خشونت آميزي را به دنبال مي آورد.

البته شايان ذكر اين كه هويت ها جملگي ساخته مي شوند و هر چند طبيعي به نظر مي رسند ولي في الواقع طبيعي و ذاتي نيستند. قدرت هاي هژمونيك همواره دست اندركار هويت سازي بوده و براي حفظ آن از هرگونه كوششي دريغ نمي كنند. پس اگر هويت ها ساخته مي شوند بايد مصالح و منابعي براي آنها وجود داشته باشد.به بيان ديگر، هر جامعه بايد منابعي هويت بخش و معناآفرين را در اختيار اعضاي خود قرار دهد تا آنها بتوانند بدينوسيله هويت يافته و زندگي خود را معنا دار كنند. شرايط و چارچوب لازم براي تركيب، پردازش و باز تعريف منابع هويت بخش هم توسط جوامع و گفتمان هاي مسلط فراهم مي شود.

روانشناسان سياسي بر اين باورند كه بحران هويت معمولاً موجب پديد آوردن نوعي «آنومي» در سطوح مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. اين پديده را مي توان خاص جوامع در حال گذار دانست. اين گروه از نظريه پردازان معتقدند كه جامعه بسته كه فاقد هرگونه نهادهاي واسطه بين دولت و ملت و همچنين فاقد هرگونه تحرك سياسي باشد، آهسته آهسته به سوي نوعي «هراس اجتماعي» روان مي شود. در صورتي كه پديد ه  شوم هراس اجتماعي در سطوح مختلف يك اجتماع سايه افكند، آنگاه بايد مترصد جامعه اي بي هويت و همچنين منتظر شهرونداني باشيم كه از خلاقيت سياسي تنفر داشته و نسبت به مشاركت در تعيين سرنوشت خود و حساسيت سياسي بي تفاوت هستند. پرواضح است كه جامعه فاقد هويت جمعي و مشخص، معمولاً توانايي تحول در اركان افقي و عمودي قدرت سياسي را ندارد، زيرا شهروندان چنين جامعه اي اعتماد به مشاركت سياسي و اجتماعي خود را از دست داده و نوعاً دچار بيهودگي و گسيختگي روحي- رواني شده اند.

اگر مي خواهيم مشاركت سياسي از حالت برانگيخته و توده اي به حالت خود انگيخته و عقلايي تحول يابد، بايستي فرايند باز توليد مؤلفه هاي فرهنگ سياسي مشاركتي و فعال همچنان ادامه يابد. فرهنگ سياسي، توليد كننده مشاركت سياسي است. هرچه فرهنگ سياسي از فرهنگ انقيادي و تبعي به سمت و سوي فرهنگ مشاركتي تغيير يابد، آنگاه ميزان مشاركت سياسي افزايش يافته و ماهيت آن نيز متحول مي گردد: مدارس، دانشگاهها، راديو و تلويزيون، مساجد و تريبون هاي عمومي نماز جمعه، مطبوعات و احزاب و تشكل هاي سياسي مدني به عنوان مهمترين منابع توليد كننده فرهنگ سياسي به حساب مي آيند. از اين منابع و مكانيزم ها است كه جهت گيري ها و ايستارها و گرايش هاي سياسي- اجتماعي شهروندان تقويت مي شود و نوع مشاركت سياسي از حالت منفعلانه و تبعي (به تعبير ماكس وبر) به مشاركت سياسي فعالانه سوق پيدا مي كند.

مشاركت سياسي فعالانه مشاركتي است كه حاكي از تصميم خردمندانه، آگاهانه و داوطلبانه فرد يا گروه براي انتخاب موردي كه منافع فردي يا گروهي را تأمين نمايد، است.

مصاديق اين نوع مشاركت سياسي عبارت است از عضويت در تشكل ها و احزاب سياسي، رأي دادن، كانديداتوري و نامزد شدن به منظور تصدي مناصب مختلف حكومتي پارلمان و...

 

نتيجه گيري موضوعي:

انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در پيش است. «درنگ» جايز نيست؛ هر پديده و رخدادي را در حال حاضر نبايد «رنگ» سياسي زد و بي علت، هركسي را به نوعي «انگ» سياسي متهم نمود و در كوي و برزن اين ديار، بي مهابا «بانگ» انالحق سر داد، چرا كه مطمئناً اين وضعيت ويژه جامعه اي است كه مردم هنوز در آغاز توسعه سياسي قرار داشته و با الفباي سياست چندان آشنا نيستند.

و البته نيك مي دانيم كه جمهوري اسلامي ايران طي ۲۵ سال گذشته، گام هاي مؤثري را در جهت توسعه سياسي برداشته و با ايثارگري هاي وصف ناپذير آحاد ملت ايران توانسته است چارچوب هاي اساسي مردم سالاري ديني را تحقق ببخشد. فلذا در اين شرايط وظيفه هر شهروند مسئولي است كه اوضاع بين المللي را درك نموده و صرفاً در جهت منافع شخصي و مصالح جناحي حركت نكند و به خاطر پيروزي يكي بر ديگري، تفرقه افكني نكرده و بيهوده آب به آسياب دشمن نريزد؛ چرا كه «كلكم راع و كلكم مسئول».

از سوي ديگر وظيفه هيأت حاكمه جمهوري اسلامي ايران است كه در جهت تقويت و توسعه جامعه مدني و نهادهاي مشاركت قانوني كوشا باشد و زمينه هاي تحول از فرهنگ سياسي سنتي به سوي فرهنگ سياسي مشاركتي را فراهم آورد و مسلم است كه قبل از هر چيز شهروندان اين ديار بايد به نقش خويش آگاهي يافته و به عبارتي نسبت به مشاركت سياسي و حق تعيين سرنوشت خود احساس هويت كنند و جايگاه «خويش» را بشناسند و در پايگاه «غير»، دوستي اختيار نكنند.

بدين ترتيب و براساس مطالب پيش گفته؛ ۱- هويت به معناي «چيستي» و «كيستي» شهرونداني است كه از طريق حضور فعال در هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي به نقش خويش واقف گشته و توانايي شناخت و ارزيابي وقايع و جريانات سياسي را دارند؛ ۲- هر چند كه هويت ها طبيعي به نظر مي رساند، اما بايد خاطرنشان ساخت كه معمولاً سيال مي باشند و منابع هويت سازي جوامع نيز با توجه به شرايط زمانه متحول مي شوند؛ ۳- دولت ها معمولاً در توليد و باز توليد هويت ها نقش اساسي داشته و در «چيستي» و «كيستي» شهروندان نقش اساسي هويت ها نقش اساسي داشته و در «چيستي» و «كيستي» شهروندان نقش اساسي دارند؛ ۴- با عنايت به انواع فرهنگ ها (اعم از فرهنگ سياسي محدود، فرهنگ سياسي تبعي و فرهنگ سياسي مشاركتي به زعم ماكس وبر) و نتيجتاً انواع سلطه و اقتدار است كه ماهيت حكومت ها و كاركرد آن تحول پيدا مي كند؛ ۵- در صورتي كه حاكمان سياسي جمهوري اسلامي ايران در صدد تحقق نظام مردم سالاري ديني باشند، بايستي الف- منابع هويت ساز را با توجه به منافع ملي و مصالح عمومي مد نظر قرار داده و عملاً از بي هويتي و گسيختگي سياسي ممانعت به عمل آورند. ب- مشاركت سياسي شهروندان در اول اسفند سال جاري را بر مبناي «چيستي» و «كيستي» آحاد مختلف اجتماعي و هويت بخشي به آنها قرار دهند.



نکته : مشاركت سياسي انتخابات مجلس شوراي اسلامي

باشگاه اندیشه

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 9:52  توسط محمد  |