جوانان ، شهروندي و ادغام اجتماعي ؛ محمد سعيد ذکائي.(قسمت دوم)

در توصيف مفهوم شهروند ايراني ، جوانان نمونه به اين موارد اشاره کردند :مجموعه اي بدون محاسبه شدن جوانان در آن ، تعميم آن به همه ايرانيان ، احساس تعلق به جامعه ، داشتن تربيت ايراني ، مسئوليت شناسي ، آراستگي به فضائل اخلاقي ، وابستگي عاطفي و مالي به جامعه ، آشنايي با تمدن و فرهنگ ايراني ، الزام به رعايت قوانين و محدوديت ها ، رابطه متقابل اعضاي جامعه ، ارتباط ميان وظائف و خواسته ها ، همنوايي اجتماعي ، ايفاي دو طرفه وظائف قانوني از سوي مردم و جامعه، تلاش و کار برای مصالح کشور ، محروميت از حقوق و وظائف ، وارداتي بودن مفهوم ومصرف آن براي بهره برداري تبليغاتي .

از ميان اين پاسخها آنچه بيشتر نمايان است نوعي تلقي عمودي از رابطه و موقعيت شهروندي است که بر اساس آن شهروندان بيش از آنکه در ساختن جامعه وتأثير گذاري بر آن خود را سهيم بدانند ، خود را تابع وپذيراي منفعل تحولات آن مي بينند وکم تر به نقش فعالانه ، رابطه اي ومشارکتي خود به عنوان « عاملين اجتماعي» باور دارند . از لحاظ آشنايي جوانان با حقوق و وظائف ، بيش از آنکه با حقوق اجتماعي وفرهنگي خود به عنوان شهروند آشنا باشند عموماً به وظائفي اشاره داشتند که با نقش شهروندي آنان همبسته است .

حفظ سنت ، درس خواندن وافزايش آگاهي ، احترام به خانواده ، احترام به مقررات و قانونمندي ، تلاش براي اصلاح جامعه ، عمل به قوانين ، مسئوليت شناسي ، مفيد بودن خدمت به جامعه ، مشارکت در جامعه وانتخاب ، ايجاد تغيير ، داشتن خواسته هاي معقول ، غير خواهي ، ملاحظات اجتماعي ، ماندن در ايران ، تلاش براي آبادي جامعه وهمسويي با اهداف ملي از اهم مضامين و معرف هايي بوده است که پاسخگويان به عنوان وظائف شهروندي به آن اشاره کرده اند . از سوي ديگر ، توقعات وانتظاراتي که جوانان به عنولن شهروند مطالبه کرده اند ، عموماً در سطح نيازهاي اوليه است که با امنيت اقتصادي ، اجتماعي و يا کسب امتيازهاي منزلتي براي آنان مرتبط بوده است .

علي رغم آنکه بيشتر جوانان نمونه به مشارکت اجتماعي و سياسي علاقه مند و نسبت به انجام فعاليتهاي داوطلبانه نيز اظهار تمايل کرده اند ، نيمي از آنها معتقد بودند که سهم آنها در تغيير محيط پيرامون خود به عنوان يک شهروند ناچيز است و فقط حدود 10 درصد سهم خود را در اين زمينه زياد مي ديدند . بسياري از جوانان اساساً از فرصت هاي انتخابي چنداني برخوردار نيستند ، نداشتن انتخاب در بازآفريني اجتماعي مدل رفتاري و اجتماعي اي که جوانان بدان علاقه مند هستند ، احساس درماندگي و حاشيه نشيني آنها را تقويت خواهد کرد . براي آن گروه از جواناني که به رسالت اجتماعي خود بيشتر متعهد مانده اند ، ساختن خود هدفي است که در اولويت قرار دارد .

جوانان نمونه به ندرت هويت جمعي خود را با مقولات انتزاعي ، فراگير و غير فردي چون سرزمين ، دين ، قوميت ، فرهنگ و مقولات مشابه تعريف کرده اند و اساساًبه تعلق به گروهاي محدود ، غير انتزاعي و عيني تري چون خانواده ، گروه دوستان و افراد نزديک و آشنا ابراز تمايل کرده اند . جوانان نمونه در معرفي خود عموماً به ويژگي هاي فردي ، شخصيتي ، تحصيلي و حرفه اي اشاره کرده اند.

آن گروه از پاسخگويان که سرمايه فرهنگي ( با معرف هايي چون تحصيلات بالاي خانوادگي ، تفاهم بيشتر خانوادگي ، اعتماد به نفس ، پشتکار و انگيزه پيشرفت ) و سرمايه اجتماعي ( شبکه گسترده تر روابط اجتماعي و هنجارهاي حمايت متقابل) بيشتري در اختيار داشتند ، در مقايسه با گروهي که کم تر از آن برخوردار بودند ، ميل به مشارکت سياسي بيشتري داشتند.